|
نکته قرآنی پانزدهم:
|+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در ششم اردیبهشت 1388 و ساعت هفتاد و هفتمین نظر صائب:
قبله و قبله نما
صائب می گوید:غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم/ در کشوری که قبله نما موج می زند. ایرانیان ایرانی می داند که ریا بد است اما وقتی کارآیی تزویر را در ارتقای شغلی اش می بیند ریاست اگر بگویم ریا نمی کند. ایرانی می داند که نباید دروغ بگوید اما وقتی می بیند با دروغ می تواند کارها را سریعتر پیش ببرد دروغ است اگر بگویم دروغ نمی گوید.او می داند که نباید چشم بچراند اما وقتی باغ که هیچ باغچه ای هم در خانه ندارد چاره ای ندارد جز آنکه چشم به درختان کنار خیابان بدوزد و ... باری مشکل امروز ما در اخلاق، در ندانستن نیست، در نتوانستن است. قبله هست،قبله نما هست، وقتی و بختی برای نماز گزاردن نیست! |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در یکم اردیبهشت 1388 و ساعت چهل و دومین یاددداشت مطالعاتی:
واقع گرایی اخلاقی در نیمه دوم قرن بیستم/ سیداکبرحسینی قلعه بهمن. ـ قم.موسسه آموزشی و پژوهشی امام.1383
کتاب حاضر که یادداشتی مجمل از آن را ارائه خواهم کرد دومین اثر از دهگانه ایست که پیش تر وعده ی مطالعه ی آنها را داده بودم. این اثر در واقع پایان نامه ی کارشناسی ارشدی بوده که تحت نظر دکتر ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت هفتاد و ششمین نظر صائب:
رقص و سماع
صائب می گوید: سماع اهل دل از روی شادمانی نیست / سپند از سر آتش ز درد می خیزد.به دو علت اول: سماع محصول سرریز کرن و غلیان احساسات سرشار درونی است بر خلاف رقص که به شدت تابع موسیقی و مراسم و انگیزه های بیرونی است. به بیان دیگر سماع نوعی بی خبری و خلسه و اسغراق است که خود را بر تن تحمیل می کند بر خلاف رقص که کاملا ارادی و چه بسا تمرین شده است! دوم: سماع شهوت شکن و آتشنشانی است که خستگی زهد را زدوده و آتش عُجب و حتی تمنیات جسمی ناشی از سکون و کم تحرکی زاهدانه را خاموش می کند.بر خلاف رقص که خود بستری است برای بیرون آوردن غول شهوت از شیشه ی تن! گفتنی است من خود نه اهل سماعم و نه رقص.اما خوشحالم که اقلا مانند نراقی ادله ی عرفا در دفاع از سماع را به حساب رقص نمی گذارم و متوجه فرق فارق این دو هستم. |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت نكتۀقرآني پانزدهم:
كتاب هدايت يا دايره المعارف
در آيه ي هشتاد و نه سوره ي نحل، قرآن خود را ،"روشنگر همه چيز"معرفي مي كند. برداشت شما از |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت چهل و یکمین یادداشت مطالعاتی:
دین در ترازوی اخلاق/ ابوالقاسم فنایی.تهران: موسسه فرهنگی صراط. ـ 1384
کتاب حاضر یکی از بهترین آثار داخلی در زمینه ی بررسی رابطه ی اخلاق دینی و سکولار است.نویسنده ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در نوزدهم فروردین 1388 و ساعت یازدهمین نگاشته:
ساختار فکری ما؛سازگار يا ناسازگار
همۀ ما چه براي عقايد و اعمال خود دلايل اقناع گري داشته باشيم و چه نداشته باشيم، در هر حال در ـ دستاورد اول:از آنجا كه اقلي ترين معناي معقوليت،بي تناقض بودن و سازگاري داشتن(consistency) گزاره هاست بنابراين چه نيكوست اگر ما اين پايه اي ترين/ ابتدايي ترين گام را برداشته و ببينيم في المثل آيا عقايد ديني ما بانظريۀ اخلاقي ما يا نظريۀ سياسي ما با آراء اقتصادي ما تلائم دارد يا خير! ـ دستاورد دوم: ما اگر چه نظرا در برخي از ساحات زندگي به نظري قطعي نرسيده ايم اما به شكلي قاطع عمل مي كنيم و البته شايد اين لازمه ي زندگي باشد. ما با بررسي دقيق گذشته ي خود مي توانيم متوجه شويم كه عملا در خطرگاه/ بزنگاه هاي زندگي چه آرايي اتخاذ كرده ايم.اين آراء به هر دليلي كه انتخاب شده اند نظر ما هستند و با آگاهي از آنها مي توانيم به خوبي نتايجشان را ارزيابي كرده و آنها را رد يا تقويت كنيم. ـ دستاورد سوم: ما وقتي به شكلي ساختاري عقايد خود را مي نگريم بهتر مي توانيم خود را بشناسيم.بهتر مي دانيم چه گذشته و حتي آينده اي داشته و خواهيم داشت. حقير به زودي مجموعه ي عقايد خود را اعلان خواهم كرد تا علاوه بر ديگران خود نيز با نگاهي انتقادي ميزان سازگاري و معقوليت افكار و نيز هماهنگي آن با اعمال و كردارم را واكاوي كنم. شما چه خواهید کرد؟ |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در هفدهم فروردین 1388 و ساعت هفتاد و پنجمين نظر صائب:
درود بر خود خواهي
مي گويد:اگر عاشق نمي بوديم صائب/ چه مي كرديم با اين زندگاني!من واقعاً براي اين سوال |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در چهاردهم فروردین 1388 و ساعت دومين هم انديشي:
آغاز یک پروژه ی مطالعاتی در فلسفه ی اخلاق
از سال ها پیش با مطالعه ی « دانش و ارزش» تا حد زیادی ذهنم درگیر برخی مباحث پایه ای در عرصه ی ـ دین در ترازوی اخلاق: ابوالقاسم فنایی ـ تبارشناسی اخلاق: نیچه ـ واقع گرایی اخلاقی: اکبر حسینی ـ مبانی اخلاق: جی.ای.مور ـ مسائل اخلاقی:مایکل پالمر ـ اخلاق کاربردی: کار جمعی ـ ترس و لرز:کیرکگور ـ اخلاق مسیحی:رالف مکینری ـ بصیرت اخلاقی:دیوید مک ناوتن ـ مهر ماندگار: مصطفی ملکیان |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در سیزدهم فروردین 1388 و ساعت سی و هفتمین یادداشت مطالعاتی:
مغالطات/ علي اصغر خندان.ـ قم:موسسۀ بوستان كتاب قم،1380
كتاب پيش روي اثري است برجسته كه از برندگان كتاب سال دانشجويي نيز مي باشد.مغالطه نيست اگر بگويم ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در چهاردهم اسفند 1387 و ساعت هفتاد و سومين نظر صائب:
خدا و ناخدا صائب مي
گويد:از توكل مي توان آمد سلامت بر كنار/ كشتي ما را خدا از ناخدا دارد نگاه.كساني
كه ه |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در نهم اسفند 1387 و ساعت سي و ششمين يادداشت مطالعاتي:
آموزش فلسفه/ محمد تقي مصباح يزدي.تهران:اميركبير.1378.ج اول
كتابي كه خلاصۀ آنرا از
نظر خواهيد گذراند اثري است شاخص در ميان مكتوبات مصباح يزدي.وي اگ ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مديريت وبلاگ در هفتم اسفند 1387 و ساعت |
|
خواهد پیش از خواندن آن از شیطان به خدا پناه بریم. از میان هزار و یک موقف،محل و عملی که می تواند ما را به دام ابلیس بیندازد، کتاب آسمانی بر نقطه ای انگشت نهاده که بسیار تامل برانگیز است؛ ما پیش از "خواندن / فهمیدن" قرآن باید خود را از شیطان جدا سازیم. در واقع مدلول این آیه این است که پدیده ای به نام"فهم شیطانی" وجود دارد و ضمنا آنقدر سهمگین و خظرآفرین است که مورد تاکیدی ویژه قرار گرفته است.فهم شیطانی فهمی نیست که از آن کافران و منکران باشد و اگر هم باشد خطری در پی ندارد چون به کار و کرداری به نام دین و دینداری ختم نمی گردد. فهم شیطانی هنگامی بیشترین آسیب را در پی دارد که :
لگنهاوزن تالیف شده و سپس کمی بسط یافته و به کتابی نسبتا کوچک مبدل شده است.خواندن این کتاب برای شناخت واقع گرایی اخلاقی و نظریه های نوین در باب آن مفید است.ببینید و بخوانید...
مدتی است که ذهنم مشغول مقوله ای به نام "رقص" شده است.اولی دیدن تصاویری از سماع زوار مزار مولانا در قونیه و دیگری شنیدن سخنان و روزگفتارهای آرش نراقی
اين آيه چيست؟ من معتقدم اين سخن دو معناي كلي بيشتر ندارد؛يا منظور از همه چيز،معنايي مصرّح و مستقيم است و از ماهي تا ماه را شامل مي شود و يا منظور از همه چيز، هر آن چيزي است كه به خاطر آن مومنان ايمان مي آورند و قرآن نازل شده است و آن "هدايت " مي باشد. بي شك قرآن براي هدايت هيچ كم و كاستي ندارد و همه ي لوازم را فراهم آورده اما از سوي ديگر ما مي دانيم اين كتاب روشنگر همه چيز نيست، هر چند نه خود چنين ادعايي كرده و نه بر فرض محال اگر مي كرد،ادعايي موجه و پذيرفتني مي بود. من به قرآن به چشم كتابي كامل براي هدايتگري مي نگرم نه دايره المعارفي كه از هر دري سخني مي گويد.
ضمن تشریح انواع روابط متصور میان دین و اخلاق و نیز خدمات متقابل دین و اخلاق به یکدیگر، نهایتاً نتیجه می گیرد که اخلاق از دین "برتر" است.ضمنا وی با تاکید بر ایده ی «ناظرآرمانی» می کوشد نزاع میان اخلاق دینی و سکولار را پایان بخشد.مجموعا این اثر،حاصل تحقیقی است منظم،منضبط و فکرشده و با ارجاعات و پاورقی های مفید و آموزنده و ما چه با نویسنده همدل و موافق باشیم و چه نباشیم نباید خواندن این کتاب مهم را از دست دهیم.ببینید و بخوانید...
باب هر يك از موضوعات اصلي و اساسي زندگيمان؛ راي و نظر خاصي داريم.اخلاق،دين،سياست،اقتصاد،همه از زمره ي مسائل پايه اي زندگي هر يك از ما مي باشند. من از خود و شما درخواست مي كنم در اولين گام مقدماتي اما ضروري براي ايصال به يك زيست عقلاني و خرد پسند،كليت نظرات خود را فارغ از دلايل اثبات گر آنها فهرست كنيم.اين كار،كمينه، سه دستاورد طلايي را به ارمغان مي آورد:
هيچ پاسخ درخور و قانع كننده اي ندارم ،شما چطور؟ البته منظورمن از عشق، عاشق اين و آن شدن نيست؛ مقصودم عشق به خود است!برخي معتقدند عشق به حيات در سرشت همگان نهفته است اما به تعداد هر خودكشي ،شهادت، فداكاري براي ديگري و.. يك رديه ي عيني و عيان بر جريده ي روزگار نقش مي بندد و اين مدعا را به چالش مي كشد. البته من منكر ميل به بقا و زندگي در انسان ها نيستم اما آنرا به خواسته اي اصيل تر، كه در پس آن نهفته است ارجاع مي دهم ؛يعني ميل به خود يا حب نفس يا همان خود خواهي!واقعا ما اگر عاشق خود نمي بوديم چرا بايد اين زندگي را تحمل مي كرديم؟ تنها مائده ي خودخواهي است كه ميانه ي سفره ي زندگي جا خوش كرده و اين بساط را همچنان پابرجا و خواستني نگاهداشته است.
فرااخلاق یا فلسفه ی اخلاق شده بود.از همین روی در بحبوبه ی آغاز سال نو نگاهی به کتابخانه ام انداختم و کتب دهگانه ای که فهرستشان آمده را در این مورد مستقیماً یا بالواسطه مناسب یافتم.این آثار در حال مطالعه و یاداشت برداری هستند و البته طبق روال پیشین به صورت هفتگی ارائه خواهند شد.امیدوارم در آینده نه نظرا بلکه عینا و عملا به فلسفه ی پیدایش اخلاق که همانا پرورش آن در زندگیمان می باشد پایبند باشیم.
با خواندن دقيق اين كتاب آدمي متوجه مي گردد كه بخش اعظمي از آنچه كه مي گويد،مي خواند و مي شنود هميشه مقرون با يك يا چند مغالطه است و براي همين بايد گفت: شناخت بعضي از مغالطات براي اين نيست كه آنها را بكار نبريم بل براي اين است كه از اين پس تسليم يا مقهور آنها نشويم!فرق عمدۀ اين اثر با كتابهاي منطقي اي كه تا كنون خوانده ايم در اين است كه مضاف بر مغالطات صوري و ارسطويي اي كه از سيزده تا تجاوز نمي كنند ما را با حدود نود نوع مغالطۀ ديگر نيز آشنا مي سازد.البته من به برخي از انواع مغالطات مذكور در كتاب نقد جدي دارم و بيش تر سخن نويسنده را مغالطه مي دانم تا اينكه آن نوع از استدلال را اما در مجموع كتاب،كتابي مفيد،خواندني و روان است و حتي مطالعه و مداقۀ دقيق آن مي تواند بر ذهن جوانان ما تاثير بسيار مانا و اثربخشي گذاشته و استاندارد منطقي نوشتن و خواندن آنها را بالا ببرد.گفتني است در اين اثر مثل بسياري ديگر از آثار درجه يك در طي چند سال اخير، رد پاي راهنمايي هاي استاد ملكيان كاملاً آشكار است.ببينيد و بخوانيد...
م مخالف جدي يك حكومت اند و هم نگران آيندۀ آن ملت و مملكت،وضعيت فوق العاده
دشواري دارند.براي فهم اين حالت فردي را تصور كنيد كه در كشتي اي نشسته ومي داند
كه ناخدا به بيراهه مي رود و خير خيل مسافران را ناديده مي گيرد اما اگر با او
گلاويز شود يا بر او بشورد يا او را به زير كشد بيم آن دارد كه در اين گير و
دار كشتي به زير آب رود و كشته ها بر روي آب بماند!باري.نتيجۀ
انقلاب قبلي جنگ ناخواسته اي بود كه هنوز تاوان آنرا مي پردازيم.اميدوارم كه
انقلابي ديگر در كار نباشد و اصلاح امور به نتيجه برسد.
ر چه از حيث
نظرات سياسي بدون شك فردي استبدادگراست اما در عرصۀ فلسفه استادي دقيق و عميق مي
باشد و بر خلاف عبدالله جوادي آملي در اينگونه مسائل بيان خود را كاملاً فلسفي نگاهداشته
و كمتر با گزاره هاي كلامي مي آميزد. براي كسي كه قبلاً برخي از كليات و مقدمات
فلسفه را از زبان ديگران شنيده و اكنون از بيان مصباح مي شنود اين امر آشكار است
كه نوع تقرير او سليس و ساده است و چندان مخاطب را به پيچ و تاب وانمي دارد.در هر
صورت ما بايد ياد بگيريم كه انسان ها را به سان يك كلي نبينيم و توان تفكيك وجوه
متفاوت و گاه متضادشان را داشته باشيم و از همين روي گاه من باب مثال فلسفيدن كسي چون مصباح را
تحسين و سياست ورزيدن كسي چون سروش يا ملكيان را تقبيح كنيم در عين اينكه مي دانيم
هر دو طيف در اموري ديگر شايستۀ تشويق و در اموري ديگر مستحق تقبيح اند.ببينيد و
بخوانيد...